اين شعر را پس از خودكشي ماياكوفسكي در جيب او يافتند؛ظاهرا آخرين شعر اوست
ساعت از نه گذشته، بايد به بستر رفته باشي
راه شيري در جوي نقره روان است در طول شب
شتابيم نيست،با رعد تلگراف
سببي نيست كه بيدار يا كه دلنگرانت كنم
همانطور كه آنان ميگويند،پرونده بسته شد
زورق عشق به ملال روزمره در هم شكست
اكنون من و تو خموشانيم،ديگر غم سود و زيان اندوه و درد و جراحت چرا؟
نگاه كن چه سكوني بر جهان فرو مينشيند
شب آسمان را فرو ميپوشاند به پاس ستارگان
در ساعاتي اينچنين، آدمي برميخيزد تا خطاب كند
اعصار و تاريخ و تمامي خلقت را
ترجمه:يوسف اباذري
كتاب شاعران
صفحهي 237
انتشارات فرخنگار وابسته به موسسهي كارنامه
Saturday, May 20, 2006
آخرين شعر ماياكوفسكي
ارسال شده توسط داوود پنهاني در 1:21 PM
Subscribe to:
Post Comments (Atom)

No comments:
Post a Comment