Sunday, September 16, 2007

بخشی از شعر بلند «علف های هرز» اثر جاودانه تی اس الیوت

اینجا آبی نیست مگر صخره زاری
صخره زاری و آبی نیست مگر شن راهه ای
راهی که فرا می پیچد در حصار کوهساری
کوهی که جز صخره نیست آب نیست
آبی اگر بود آدمی می ایستاد و می نوشید
اینجا عرق به پیکر آدمی خشک است و پاها در شن
در قعر کوهسار ای کاش آبی بود
دندان های فرو پوسیده در دهان صخره زار مرده که تف نیز حتی نمی تواند
اینجا نمی توان نشست نمی توان ایستاد و آرمید
در صخره زاری اینچنین سکوتی نیست
گر هست تندری است خشک و سترون و بارانی نیست
در صخره زاری این چنین تنهایی نیز نیست
گر هست چهره های سرخ و عبوس است
از دور دست زاغه های ترک خورده گلین
که پوزخند می زنند و غر غر و دندان قروچه می کنند
ای کاش کاش آبی بود
سرزمین هرز
ترجمه جواد علافچی
انتشارات نیلوفر
ص29

1 comment:

آذین said...

این جا مبارکه؟
مبارکه..