Tuesday, February 21, 2006

داستانهايي از نويسندگان زن آمريكاي لاتين در بازار كتاب

انتشارات "نوروز هنر" كه چندي است در زمينه ادبيات داستاني به خصوص ادبيات دنياي اسپانيايي زبان مشغول فعاليت است. طي چند روز گذشته پنجمين اثر از مجموعه اي با نام ادبيات اسپانيايي را روانه بازار كتاب كرده است . اين اثر كه" دوازده داستان از نويسندگان زن آمريكاي لاتين" نام دارد مجموعه اي بسيار زيبا از آثار نويسندگاني است كه در مواردي براي ما ناشناخته اند . مترجمان اين كتاب182 صفحه اي "فاطيما اورنر سوله و مريم اورنر سوله " هستند . مترجمان در ابتداي هر داستان با چاپ عكس نويسنده و زندگينامه اي كوتاه بخشي از گفتگوهاي اين نويسنده ها را نيز ترجمه و چاپ كرده اند كه مي تواند نقش مهمي در آشنايي خواننده ايراني با اين نويسندگان داشته باشد . براي آشنايي با اين اثر بخشي از داستان "دختر بچه بد" اثر "نسرات اردنييث بيلا " نويسنده زن كلمبيايي را در انتخاب كرده ام .با اين توضيح كه اين اثر درخشان نمونه بسيار جالبي است براي بررسي منتقداني كه در حوزه نقد فمينيستي فعاليت ميكنند
ميخواهم دختر بچه بدي باشم و هيچ وقت ظرفها را نشويم و از خانه فرار كنم . تكليف هايم را به كسي توضيح نمي دهم، تختخوابم را هم مرتب نمي كنم . نمي خواهم در بالكن آه بكشم و اشك هايم را نگهدارم و منتظر پدرم بمانم . نه با مامان و نه با هيچ كس ديگر . وقتي يك دختر بچه ي بد باشم فرياد خواهم كشيد ، تا ويران شدن خانه به همراه داد و فرياد ، گريه سر خواهم داد . وقتي دختر بچه ي بدي بشوم ديگر حالت تهوع نخواهم داشت و بالا نخواهم آورد، گشت ها و دورهايي را كه نمي خواهم ، نخواهم زد، چون سوار ماشيني كه نمي خواهم و دوست ندارم نخواهم شد ، و چيزهايي را كه دوست ندارم نخواهم خورد ، و حتي اگر كسي به من بگويد اگر بالا بياوري بايد قورتش بدهي نخواهم ترسيد ،با اين كه بابا را مجبور نمي كنند كه آن را قورت بدهد . من دختر بدي خواهم شد و فقط موقعي كه دلم بخواهد بالا خواهم آورد ، و نه وقتي من رامجبور به غذا خوردن بكنند
با اثري از مداد قرمز در بلوز ، باز خواهم گشت ، بوي تند عرق و مشروب خواهم داد و با لباسهاي كثيف خواهم خوابيد و تا همه ي افراد خانواده ام را از خواب بيدار نكنم ،خر و پف خواهم كرد .هر كدام ساكت در كنج خود ، در حال استنشاق ترس . مي خواهم لولو خرخره باشم و همه ي بچه ها را بخورم ، مخصوصا آنهايي را كه وقتي من خر وپف مي كنم و خفه مي شوم نمي خوابند . چون بچه هاي بز دل مرا خشمگين مي كنند . من بچه هاي بد مي خواهم ، و يك دختر بچه بد مي خواهم كه از هيچ چيز نترسد . نه براي او نقاشي مهم باشد نه خون ، و براي به جا گذاشتن اثر خود سنگ را به نان ترجيح مي دهد ، با ستاره ها زوزه مي كشد و به همراه گربه اش كنار آتش مي رقصد . اين دختري است كه مي خواهم بشوم . دختر شجاعي كه مي تواند در ها و دهن ها را باز و بسته كند . گفتن آره و نه ، موقعي كه ميل داشته باشد و و وقتي بخواهد ، بداند . يك دختر خيس ،با پاهاي مرطوب در يك گودال اشك ، با چشم هاي آتشين

اين بخشي از داستان "دختر بچه ي بد " بود كه در اين مجموعه چاپ شده و شما مي توانيد آنرا از كتاب فروشي ها تهيه كنيد