Saturday, March 14, 2009

یک بازی و یک نکته درباره روزنامه نگاری

نکته اول: احسان عزیز به یک بازی دعوتم کرده است.بازی از این قرار است که باید ناشران مورد علاقه خود را معرفی کنیم.در پاسخ به این دعوت ، انتشارات نیلوفر را در صدر قرار می دهم. برای همه اهل ادبیات «نیلوفر» گزینه ای غیر قابل انکار است.بهترین کلاسیک های ادبیات را همین «نیلوفر» چاپ کرده است. نشر« نی»در رده دوم ناشران مورد علاقه من جای دارد. اگر علاقه شخصی خودم به ادبیات نبود همین نشر «نی »را در رده اول قرار می دادم. ولی چه کنم، ادبیات برای من مهمتر است در نتیجه نشر« نی »در رده دوم قرار می گیرد. تلاش این ناشر برای انتشار کتاب های متعدد در حوزه علوم انسانی واقعا ستودنی است و می توان به جرات ادعا کرد که هیچکدام از ناشران کنونی در این زمینه قادر به رقابت با نشر« نی» نیستند. در رده سوم ناشران مورد علاقه ام ،نشر آگاه و آگه را قرار می دهم. توضیح هم ندارد.

نکته دیگر: چندی پیش درباره موضوعی با یکی از دوستان صحبت می کردیم، عنوان موضوع را هم گذاشته بودیم اعتماد به نفس خرکی. این عنوان به اشخاصی خطاب می شود که دامنه اعتماد به نفس شان از مرز های این کشور که هیچ، کلا از کره زمین فراتر رفته به وسعت کهکشان راه شیری نیز رسیده است. در نتیجه چنین اعتماد به نفس بسیار خرکی نیز به خود اجازه می دهند درباره هر موضوعی سخنرانی کرده و اظهار نظر کنند. یکی از این موضوعات که در فضای بی در و پیکر اینترنت دست مایه نویسندگان سردبیر وبلاگ قرار می گیرد و به هر بهانه احمقانه ای آن را موضوع بحث های عجیب و غریب خود قرار می دهند، شغل روزنامه نگاری است. من نمی دانم واقعا چه کسی گفته هر کسی صاحب یک وبلاگ شد و توانست چهار تا کلمه را در اینترنت کنار هم قرار بدهد، لزوما خود را نویسنده و روزنامه نگار معرفی کند؟موضوع دیگر توسل جستن به گزاره های کلی برای بحث از سوی چنین افرادی است. انتخاب چنین گزاره هایی که هر موضوعی را در دایره همه یا هیچ می گنجاند به نظر من کاملا غیر علمی است و استفاده از آن نشان دهنده آبکی بودن نگاه نویسنده است.به عنوان مثال این که گفته شود روزنامه نگاری در کشور ما ضعیف است یا اینکه گفته شود روزنامه نگاران ما نویسندگان ناتوانی هستند، گزاره هایی غیر علمی هستند. کلی گرایی چنین اشخاصی بیماری مزمنی است که یک دلیلش را می توان ناتوانی ذهنی چنین افرادی برای درک عمیق موضوعات گوناگون دانست. به هر حال اینترنت فضای گشوده ای است و هر شخصی قادر است در آن هر گونه نظری را بیان کند.برخی نیز با بیان یک گزاره تکراری دیگر مبنی بر این که حق اظهار نظر آزاد است به خود اجازه می هند درباره هر موضوعی صحبت کنند.خب، این هم از توهمات ناشی از همان اعتماد به نفس خرکی است که در ابتدای این مطلب به آن اشاره شد.من نمی دانم چرا عده ای از ما فکر می کنیم که باید درباره هر موضوعی صحبت کنیم؟ اگر این حق را برای خود قائل باشیم باید به سویه دیگر آن نیز فکر کنیم. این سویه نیز چیزی نیست جز انتظار برای شنیدن پاسخ.خب اگر شخصی در پاسخ به یک اظهار نظر نسنجیده پاسخ کوبنده ای به طرف مقابل داد چنین فردی نباید دیگر حق اظهار نظر آزادانه درباره هر موضوعی را برای خود به حقی ویژه تبدیل کند.فکر می کنم ما بیش از آنکه نیازمند اظهار نظر باشیم، نیازمند خواندن و شنیدن بدون اظهار نظر نیز هستیم. به همان اندازه که داشتن اعتماد به نفس در موفقیت انسان موثر است ، داشتن یک جور فروتنی نیز امری لازم است.طرف ته ته ماجرا یک حق التحریرنویس است و هنوز عمر روزنامه نگاری نیم بندش به یک سال نرسیده می آید درباره کمبود روزنامه نگار حرفه ای اظهار نظر می کند. جالب اینجاست که استادان روزنامه نگاری یا روزنامه نگارانی که 30 سال تجربه فعالیت در این زمینه را دارند اینگونه نظر نمی دهند. آن وقت حق التحریر نویس ما به خود اجازه می دهد تا درباره افق روزنامه نگاری در قرن 3000 و چشم انداز آن تا پایان جهان زر بزند.
نظرات خلق الساعه این ایراد را دارند که می توانند در دام انتخاب گزاره های کلی گرفتار شوند. اظهارات کیلویی، پیش از هر چیز نشان دهنده کوتاهی فکر و اندیشه سبک است. آن کس که زیاد سخن می گوید حق شنیدن را در خود از بین می برد. نوشتن نیز، هر کسی را به نویسنده تبدیل نمی کند. اعتماد به نفس خرکی هم یک نوع توهم و بیماری مزمن است که در صورت بی توجهی به آن لاعلاج شده و فرد را به پرتگاه سقوط می کشاند.

4 comments:

احسان said...

داوود جان، ممنون که دعوتم را اجابت کردی. ناشران خوبی را نام بردی.

Sahand said...

گاهي به نظرم نظر دادن روي بلاگ ها كار غير ضروري اي مي ياد. اما دو تا چيز تصادفاً توجه من رو جلب اين نوشته كرد. يكي ترتيب دفتر هاي نشر بود كه به خصوص همين اواخر (8مارس) داشتم به فرزانه طاهري و نشر نيلوفر فكر مي كردم. دوم هم اين وهم نويسندگي و روزنامه نگاري با شيوع وبلاگ كه گاهي دست از سر آدم بر نمي داره. همين، نظري نداشتم

حسین جعفریان said...

سلام
ناشران خوبی رو ناتم بردید
من هم دوستشون دارم
در مورد مطلب دوم هم حق با شماست
میدونید همین یک عده که میگید بعدا وارد دنیای خبرنگاری شده اند ...الان معتقدم :یک خبرنگار خوب یک خبرنگار مرده است !
احتمالا دلیلش ورود همین یک عده است
نمیدونم

نعمت‌اللهی said...

سلام آقای داوود.
این مطلب شما مربوط به اسفند است و بازی‌ای که احسان ما را دعوت کرد و من هم ایضاً وارد آن بازی شدم.
امروز اتفاقی برگشتم و آن مطلب را دیدم و یادداشت شما را هم خواندم و خصوصاً قسمت دوم یادداشت شما برایم خیلی آموزنده بود.
با اجازه‌تان، یادداشت‌اش کردم تا بعدها در جای مناسب از آن استفاده کنم
ممنون از توجه شما
پویا نعمت‌اللهی