Wednesday, January 02, 2008

برف


برف مي‌بارد. آنقدر كه اگر چند لحظه در پياده رو بماني مي‌شوي آدم برفي.اينجا پشت پنجره كه ايستاده‌ام شهر تا دورها سفيد شده است و نقش برف‌ها آرام و دلنشين بر زمين حك مي‌شود . حالا مي‌توان زمستان را حس كرد. مي‌توان حضورش را در كنار خود ديد. اين هم براي خود حكايتي است.بايد رفت و زير برف ها قدم زد

2 comments:

AZIN said...

اوهوم
باید قدم زد :)

Cmin said...

برفی سنگین نشست...
درختی زیبا شد
درختی شکست