Thursday, September 03, 2009

با چارلز بوکفسکی و رمان زیبای عامه پسند

من نیکی بلان هستم. ولی خیلی هم مطمئن نباش. ممکن است یک نفری تو خیابون داد بزند: « هی هری!هری مارتل!» من هم احتمالا جواب می دهم: « چیه؟چی شده؟» منظورم این است که می توانم هر کسی باشم. چه فرقی می کند؟ چه اهمیتی دارد؟
من با استعداد بودم.یعنی هستم. بعضی وقتها به دست هام نگاه می کنم و فکر می کنم که می توانستم پیانیست بزرگی بشوم. یا یک چیز دیگر. ولی دست هام چه کار کرده اند؟ یک جایم را خارانده اند، چک نوشته اند، بند کفش بسته اند، سیفون کشیده اند و غیره. دست هایم را حرام کرده ام. همین طور ذهنم را.

چارلز بوکفسکی
عامه پسند
ترجمه پیمان خاکسار
نشر چشمه
ص 16
سال انتشار1388

10 comments:

نسرین مدنی said...

باید بخرمش

وهم سبز said...

in niki belan dar in ketan yek alame man raa khandaand ! entekhabe khubi bod !

emad said...

بقول نسرین مدنی باید بخرمش.

MaaH said...

من هم نخریدمش

ریحانه said...

سلام
من خیلی خوشم اومد
باید کتاب جالبی باشه

shadi said...

dastane jazabi dare
ama khoda midoone be momayezie iran cheghadr azash kasr shode
chon be tore koli asare bokofski ro nemishe be dardesar chap kard

Nazanin said...

داوود عزیز وقتی تقویم میگه اوایل مهره نمی دونم چرا ناخودآگاه منتظر نوشته های پاییزی و مدرسه و درخت خرمالو حیاطت می شوم. انتظار رو طولانی نکن

نسرین مدنی said...

"به ستاره های سنما نگاه کن، پوست ماتحت شان را می کنند و به صورت شان می چسنانند. پوست ماتحت از همه جا دیرتر چین می خورد.همه شان اخر عمری صورت و ماتحت شان یکی می شود"...
من به یاد ناتور دشت و آن ترجمه ی عالی افتادم کار آقای خاکسار بسیار موفق بوده در این ترجمه.
رمان خوشایندی است آقای پنهانی، توی اتوبوس یا توی ماشین تا برسم به محل کارم می خوانمش و چه لذتی می برم.
ممنون

fatemeh said...

همه چی خیلی زود می گذره حتی ناراحتی از حرام کردن دست ها وو ذهن هایمان ...

بهناز said...

طنز تلخی دارد بوکفسکی در این رمان، در حالی که می خندم می خواهم گریه کنم