Wednesday, May 20, 2009

کوه و رودخانه/شعری از پابلو نرودا


در کشور من کوهی است
در سرزمین من رودخانه ئی است

با من بیا

شب از کوه بالا می رود.
گرسنگی با رودخانه سرازیر است.

با من بیا.

آنان که در رنجند کیانند؟
نمی دانم، اما مردم من اند

با من بیا.

نمی دانم، اما پیش من می آیند
و به من می گویند:« ما رنج می بریم.»

با من بیا

و به من می گویند: « مردم تو،
مردم شوربخت تو،
میان کوه و رود،
با اندوه و گرسنگی،
نمی خواهند تنها پیکار کنند،
آنان در انتظار تو اند،ای دوست.»

و تو ای تنها محبوب من
ای دانه سرخ و کوچک گندم،

پیکار ما دشوار است،
زندگی دشوار،
اما تو با من خواهی آمد.

ترجمه: احمد پوری

6 comments:

پونه said...

بسيار زيبابود


آنان که در رنجند کیانند؟ "
نمی دانم، اما مردم من اند
"

ممنون از مطالب جالبتان.
ارادتمند
پونه

آدم هاي ساكت said...

سلام.
ما يه زمان دوست و همكاري داشتيم به اسم داوود. اگه ازش خبري داري بگو يه سري به من بزنه.
بيشتر از يك ساله كه لينكش كردم اما... 0

دوستدارش(!): مهدي جابري

با نام موقت تیره پوست said...

این شعر و قبلا خونده بودم خواندن دوباره اش شیرینی دوباره ای داشت

Anonymous said...

چرا خودت چیزی نمینویسی؟

Anonymous said...

روزتون مبارک

Anonymous said...

ziba bod
be weblog manam bia