در کشور من کوهی است
در سرزمین من رودخانه ئی است
با من بیا
شب از کوه بالا می رود.
گرسنگی با رودخانه سرازیر است.
با من بیا.
آنان که در رنجند کیانند؟
نمی دانم، اما مردم من اند
با من بیا.
نمی دانم، اما پیش من می آیند
و به من می گویند:« ما رنج می بریم.»
با من بیا
و به من می گویند: « مردم تو،
مردم شوربخت تو،
میان کوه و رود،
با اندوه و گرسنگی،
نمی خواهند تنها پیکار کنند،
آنان در انتظار تو اند،ای دوست.»
و تو ای تنها محبوب من
ای دانه سرخ و کوچک گندم،
پیکار ما دشوار است،
زندگی دشوار،
اما تو با من خواهی آمد.
ترجمه: احمد پوری

6 نظرات:
بسيار زيبابود
آنان که در رنجند کیانند؟ "
نمی دانم، اما مردم من اند
"
ممنون از مطالب جالبتان.
ارادتمند
پونه
این شعر و قبلا خونده بودم خواندن دوباره اش شیرینی دوباره ای داشت
سلام.
ما يه زمان دوست و همكاري داشتيم به اسم داوود. اگه ازش خبري داري بگو يه سري به من بزنه.
بيشتر از يك ساله كه لينكش كردم اما... 0
دوستدارش(!): مهدي جابري
چرا خودت چیزی نمینویسی؟
ziba bod
be weblog manam bia
روزتون مبارک
Post a Comment