چنين بود كه من خواه ناخواه به ارابه ترجمه بسته شدم.براي گذران زندگي.و نيز اثري كه كتابهاي ترجمه شدهام داشت. هر كدام در جاي خود مينشست و راه را كم و بيش بر روندگان روشن ميكرد. ژان كريستف،دن آرام، داستانهاي بالزاك، زمين نوآباد، جان شيفته...با اين همه، هيچگاه كارم خالي از خار خار اندوه نبود. من نويسندگي ميخواستم،-نويسندگي،كشش دردناك هستي من
م.ا.بهآذين
از هر دري
ص75
محمود اعتماد زاده يا آنگونه كه خود ميپسنديد، م.ا. بهآذين درگذشت.اطلاعات بيشتر رااينجا بخوانيد
اشعۀ سبز
-
*اشعۀ سبز* (اریک رومر)
سر و صدای زیادی در *اشعۀ سبز* جریان دارد؛ ترافیک خیابان، صدای ماشینها،
موتورسیکلتها، همهمۀ آدمها، خنده و شلوغی بچههایی ...
4 days ago

No comments:
Post a Comment