شنونده قصه همنشين قصه گوست ؛ حتي كسي كه قصه اي را ميخواند ، شريك اين همنشيني است . اما خواننده رمان بيش از هر خواننده ديگري منزوي است (چون حتي خواننده ي يك شعر هم ، گويي براي شنونده اي ديگر ، حاضر است آن را بلند بخواند ) . خواننده ي رمان در انزوا و تنهايي اش با حسادتي بيش از هر كس ديگر به موضوع رمان در مي آويزد ، تو گويي مهياي آن است تا آن را يكسره از آن خويش كند و فرو بلعد . او به واقع ويرانگر است و به سان آتشي كه در هيمه افتد ، مطالب را فرو مي بلعد . آن حس تعليق و هيجاني كه در سراسر رمان جاري است ، درست به سان بادي است كه زبانه آتش را تندتر و بازي شعله ها را تيز تر مي كند
والتر بنيامين
هیچ
-
این همه خون برای هیچ. برای نفرت و غرور و حماقت و هیچ. برای آرزو و امید و
توهم و هیچ. برای کوتاهی عمر و بلندای تاریخ و هیچ. برای خواب دیروز و سراب
فردا و ...
5 weeks ago

No comments:
Post a Comment