شنونده قصه همنشين قصه گوست ؛ حتي كسي كه قصه اي را ميخواند ، شريك اين همنشيني است . اما خواننده رمان بيش از هر خواننده ديگري منزوي است (چون حتي خواننده ي يك شعر هم ، گويي براي شنونده اي ديگر ، حاضر است آن را بلند بخواند ) . خواننده ي رمان در انزوا و تنهايي اش با حسادتي بيش از هر كس ديگر به موضوع رمان در مي آويزد ، تو گويي مهياي آن است تا آن را يكسره از آن خويش كند و فرو بلعد . او به واقع ويرانگر است و به سان آتشي كه در هيمه افتد ، مطالب را فرو مي بلعد . آن حس تعليق و هيجاني كه در سراسر رمان جاري است ، درست به سان بادي است كه زبانه آتش را تندتر و بازي شعله ها را تيز تر مي كند
والتر بنيامين
التهاب بزرگ در آگورا
-
چند ماه پیش به دوستان انجمن فلسفی آگورا پیوستم تا در یکی از جلسات سینمای
نوآرشان دربارۀ *التهاب بزرگ* (1953) صحبت کنم. لینک این جلسه و بحثی که در آن
طرح ...
1 week ago

No comments:
Post a Comment