و اگر او ديگر خواب تو را نبيند...؟
هزارتوهاي بورخس
ترجمه: احمد مير علايي
ص172
هیچ
-
این همه خون برای هیچ. برای نفرت و غرور و حماقت و هیچ. برای آرزو و امید و
توهم و هیچ. برای کوتاهی عمر و بلندای تاریخ و هیچ. برای خواب دیروز و سراب
فردا و ...
2 weeks ago

No comments:
Post a Comment