Tuesday, June 06, 2006

از زبان بورخس

من كه آرزومند بودم كس ديگري باشم
قضاوت‌ها را تغيير دهم
كتابي بخوانم
قانوني به ميراث بگذارم
بي‌گور در اين مرداب‌ها خواهم افتاد

هزار‌تو‌هاي بورخس
ترجمه‌ي احمد ميرعلايي
انتشارات كتاب زمان
ص292

پيام طباطبايي از باغشاه به فرزندش عبدالمهدي،پس از به توپ بستن مجلس

نور چشمي،آقايان تمام و ميرزا(منظور ميرزا سيد محمد صادق طباطبايي است) در باغ‌شاه سالم هستند. چند نفراز وكلا هم هستند،در راه سربازها ما را برهنه كرده‌اند دو سه ثوب عبا و عمامه زود بدهيد بياورند-مبادا دست به تفنگ بكنيد كه كار خيلي خراب است و تعزيه تمام نشده


ياداشت‌هاي منتشر نشده‌ي سيد محمد طباطبايي از انقلاب مشروطه
نشر آبي
به كوشش حسن طباطبايي
ص36

Monday, June 05, 2006

آمدن مسيح

مسيح خواهد آمد،آن هنگام كه عنان گسيخته‌ترين فرد‌گرايي ايمان ممكن شود-،هيچ‌كس اين امكان را نابود نكند،هيچ‌كس اين نابودي را تحمل نكند،بنابر‌اين گورها باز خواهند شد. چه بسا اين خود آموزه‌اي مسيحي است،چه به لحاظ ارائه‌ي سرمشقي كه بايد از آن پيروي كرد،سرمشقي فرد‌گرايانه، و چه به لحاظ ارائه‌ي نمادين رستاخيز ميانجي در درون هر يك از انسانها


مسيح روزي خواهد آمد كه ديگر به او نيازي نيست، مسيح يك روز پس از ورودش خواهد آمد، در واپسين روز نخواهد آمد، بلكه در واپسين واپسين روز


فرانتس كافكا
داستان‌هاي كوتاه
ص578
ترجمه‌ي علي‌اصغر حداد
نشر ماهي

Sunday, June 04, 2006

مجموعه‌هاي تازه در بازار كتاب

چاپ و انتشار مجموعه كتاب‌هايي كه به بررسي زندگي و آثار انديشمندان بزرگ مي‌پردازد،همواره براي ناشران ما اهميت بسياري داشته،شايد از اين روست كه طي سالهاي اخير بر تعداد اين مجموعه‌ها افزوده شده و هنوز هم تب آن فروكش نكرده است. البته به نظر مي‌رسد كه بازار هنوز هم طالب اين مجموعه‌ها است.اين را مي‌توان از گرايش مخاطب ايراني به خريد اين‌گونه آثار فهميد. به هر حال در ادامه چاپ اين مجموعه‌ها دو ناشر معروف كشور يعني نشر "آگه" و " طرح نو"اقدام به چاپ دو مجموعه كرده‌اند كه در حال حاضر چند كتاب از اين دو مجموعه چاپ و روانه بازار كتاب شده است.مجموعه‌اي كه از سوي نشر آگه چاپ شده از سال پيش در بازار كتاب توزيع شده و از هفته پيش يكي ديگر از عناوين آن با نام "هايدگرو هستي و زمان"چاپ و در كتابفروشي‌ها توزيع شده است.عناوين قبلي اين مجموعه به "ماركس" و "دموكريتوس"و "هگل"اختصاص داشت.مترجم تمامي اين عناوين نيز تاكنون"اكبر معصوم بيگي" بوده و فكر كنم بقيه عناوين نيز توسط وي ترجمه شود. شارحان اين متفكران اغلب كساني هستندكه در زمينه اين افراد صاحب تخصص بوده و از اين نظر مجموعه كنوني با وجود حجم اندك كتاب‌هاي آن مجموعه بي‌نظيري به شمار مي‌آيد. "طرح‌نو" نيز در ادامه چاپ مجموعه‌هايي كه پيش از اين چاپ كرده بود ،مجموعه جديد ديگري را با ترجمه "خشايار ديهيمي" روانه بازار كتاب كرده كه نام‌آوران فرهنگ نام دارد و تا كنون چهار جلد آن روانه بازار شده است. متاسفانه گويا كتاب‌هاي اين مجموعه هنوز به درستي توزيع نشده كه از اين نظر فكر كنم كه ناشر محترم مي‌بايست پيگيري بيشتري انجام دهد. در هر حال من كه خودم از چهار جلد مورد نظر دو عنوان "كامو"و كيرگگور" را ديده‌ام. مدير فروشگاه نشر ني از توزيع مناسب اين مجموعه گله‌مند بود و مي‌گفت تاكنون چند بار براي اين مجموعه تقاضا داده‌ام، اما هر‌بار به دستم نرسيده است. در ميان كتاب‌فروشي‌هاي اطراف انقلاب نيز تنها نشر مولي اين مجموعه را مي‌فروخت كه برايم عجيب بود. در هر حال اميدوارم اين مشكل نيز به زودي حل شود

Friday, June 02, 2006

عشق‌ورزي امين‌السلطان به يك تن از خواجه‌سرايان حرمسرا

وزير اعظم را با يك تن از خواجه‌سرايان حرم همايوني الفتي پيدا شد كه طلعتش ماه را تاب مي‌داد و طره‌اش سنبل را آب، عارضي به طراوت گل،ذقني به صفاي سيم، لطفي به‌غايت و ملحي بنهايت،اندامي ظريف و اطرافي فراهم.بيچاره گرفتار و مفتون بود و راز از پرده بيرون افتاده كار از نظر‌بازي به دست‌درازي كشيد كه تاب و شكيب در دل مشتاق نمي‌گنجد. صبوري دستوري با غرور و شور بر نمي‌آيد، علي‌الخصوص كسي را كه طبع موزون است چگونه دوست ندارد شمايل موزون، همانا در قاطر‌خانه و انس با قاطر‌چيان كه نخستين مكتب و مادب اوست خوي بد در طبيعتش نشسته بود، شاه را اگر‌چه غيرت و تعصب مانند ديگر قوا سستي گرفته ديده و دانسته را به تجاهل و تكاهل موهوم و نا‌معلوم مي‌شمرد. از اين معني البته متاثر شد،ليكن با اشتغالات اندروني خودش به كار بيروني مجال پرداختن نداشت و در فساد ناموس به آه و افسوس قناعت مي‌كرد

خاطرات سياسي امين‌الدوله
به كوشش حافظ فرمانفرمائيان
موسسه انتشارات امير‌كبير
چاپ سوم1370
ص117

Wednesday, May 31, 2006

بدون شرح

روزنامه خاطرات ناصر‌الدين شاه
شنبه هشتم شوال1306 هجري قمري

و هشتم ماه ژون فرنگي است، امروز يكساعت و پنجاه دقيقه از ظهر گذشته بايد از ورشو به برلن برويم،صبح زود از خواب برخاستم،لباس پوشيديم،دختر يهودي خوشگلي كه ديشب در طياطر ديده بوديم با برادرش آمده بود،دم درميرزا‌رضا‌خان آنها را آورد در باغ نشستند. خيلي مي‌خواست پيش ما بيايد ما حقيقت نخواستيم، گفتيم برود، پنج امپريال با دو اشرفي كه صورت خودمانرا داشت با پنج شش دو هزاري ايراني به او داديم رفت، خوشگل دختري بود و زياد ميل داشت به حضور بيايد نخواستيم، بعد دختر چركسي را كه از استانبول فرستاده‌اند در اطاق عقب اطاق عزيز‌السلطان ديديم، دختر جوان سيزده چهارده‌ساله است نه خوشگل است نه بدگل حد وسط است، گيس‌هاي زرد رنگ بلندي داشت چون مي‌بايست به گار برود اينطور نمي‌شد، گفتيم حاجي حيدر زلفهاي اورا كوتاه كند شكل مردانه باشد، دختره نمي‌خواست برود گريه مي‌كرد،آخر ساكت شد، لباس مردانه هم براي او حاضر كردند كه بپوشد اول قبول نمي‌كرد آخر پوشيد، عزيز‌السلطان آنجا رفت مشغول صحبت شدند آسوده شد. دختر يهودي كه پنج شش امپريال اشرفي به او داديم اصراري داشت كه به حضور بيايد و تشكر بكند،خوب بود او را مايوس نمي‌كرديم مي‌آمد او را تماشا مي‌كرديم، دست به بازو و صورت او مي‌زديم و شوخي مي‌كرديم،بد نبود

ص 205
كتاب اول
به كوشش دكتر محمد اسماعيل رضواني-فاطمه قاضيها
سازمان ملي اسناد ايران

به ياد به‌آذين

چنين بود كه من خواه نا‌خواه به ارابه ترجمه بسته شدم.براي گذران زندگي.و نيز اثري كه كتاب‌هاي ترجمه شده‌ام داشت. هر كدام در جاي خود مي‌نشست و راه را كم و بيش بر روندگان روشن مي‌كرد. ژان كريستف،دن آرام، داستان‌هاي بالزاك، زمين نو‌آباد، جان شيفته...با اين همه، هيچگاه كارم خالي از خار خار اندوه نبود. من نويسندگي مي‌خواستم،-نويسندگي،كشش دردناك هستي من

م.ا.به‌آذين
از هر دري
ص75
محمود اعتماد زاده يا آنگونه كه خود مي‌پسنديد، م.ا. به‌آذين درگذشت.اطلاعات بيشتر رااينجا بخوانيد

Tuesday, May 30, 2006

مشاجره از نوع اسكارلاتي

وقتي زن هفت‌تير خالي را تحويل پليس مي‌داد گفت:زندگي كردن توي آپارتمان تك‌خوابه در سن‌هوزه با مردي كه داره ويولون زدن ياد مي‌گيره خيلي سخته


ريچارد براتيگان
اتوبوس پير و داستان‌هاي ديگر
ترجمه‌ي عليرضا طاهري عراقي
ص56
نشر مركز

Monday, May 29, 2006

گشتي در بازار كتاب

انتشارات نيلوفر طي چند روز گذشته به تنهايي نوسانات بازار كتاب را در دست خود نگه‌داشت.اگر گذر‌تان به بازار كتاب‌افتاده باشد،هيچ ويتريني را از كتاب‌هاي نيلوفر خالي نمي‌بينيد.بعد از خاطرات ويرجينيا وولف، "دگرگوني"اثر ميشل بوتور،با ترجمه مهستي بحريني، طوطي‌هاي سبز اثر " جينو استرادا " با ترجمه منوچهر افسري و" پير مقدس"با عنوان فرعي باز‌پرداختي از زندگي توماس بكت با ترجمه‌ي محمود حدادي نيز از سوي اين ناشر روانه بازار كتاب شده است.نيلوفر همچنين چند اثر داستاني از نويسندگان ايراني را نيز روانه بازار كرده كه در مجالي ديگر به آنها پرداخته مي‌شود..نشر مركز نيز"زن تسخير شده" دونالد بارتلمي را با ترجمه شيوا مقانلو منتشر كرده است"كلاغ آخر از همه مي‌رسد"عنوان يك مجموعه داستان از ايتالو كالوينو نويسنده بزرگ ايتاليايي است كه با ترجمه مشترك رضا قيصره،اعظم رسولي و مژگان مهرگان از سوي انتشارات كتاب خورشيد چاپ و توزيع شده است."طرح نو" نيز راهنماي نظريه ادبي" رامان سلدن و پيتر ويدسون را با ويرايش جديد و ترجمه عباس مخبر تجديد چاپ كرده است. اين كتاب در حوزه نقد ادبي اثر ممتاز و برجسته‌اي به شمار مي‌آيد، كه مدتي ناياب شده بود و علاقه‌مندان مي‌توانند با مراجعه به كتاب‌فروشي‌ها آن را تهيه كنند. در ضمن نويسنده كتاب پير مقدس كنراد فرديناند ماير است

Sunday, May 28, 2006

نگاهي به رمان" عقرب روي پله‌هاي راه‌آهن انديمشك" اثر حسين مرتضائيان آبكنار

عقرب روي پله‌هاي راه‌آهن انديمشك يا از اين قطار خون مي‌چكه قربان، تازه‌ترين اثر داستاني "حسين مرتضائيان آبكنار" روايتي ديگر از جنگ است. با اين حال در اين روايت قرار نيست كه نشاني از قهرمانان و پيروزي‌ها و موفقيت‌هاشان ببينيم. شخصيت‌هاي داستان در حاشيه زندگي مي‌كنند و تا‌كنون از زير سايه قهرمانان خارج نشده‌اند. اين نيرو‌هاي حاشيه يا به تعبيري بهتر سربازان اين‌بار در دل داستاني از "آبكنار" اين فرصت را مي‌يابند تا از سايه خارج شده خود را در معرض ديد يكايك ما قرار دهند.شايد از اين روست كه نويسنده در ابتداي داستان تاكيد مي‌كند كه تمامي صحنه‌هاي اين رمان واقعي است.نقطه آغاز گيرايي داستان با اين جمله"سرباز وظيفه مرتضا هدايتي،اعزامي برج يك شصت و پنج، از تهران، روي پله‌هاي راه‌آهن انديمشك نشسته بود و منتظر بود تا بيايند و او را هم بگيرند و ببرند."به اندازه كافي قدرت دارد تا نويسنده را به خواندن سطرها و كلمات بعدي ترغيب كند. ادامه داستان و كوتاه بودن فصول سرعت خوانش آن را بالا برده و تغيير زمان و مكان ها و موقعيت‌ها به خوبي در هدايت مخاطب به سمت جريان كلي رمان موثر واقع مي‌شود. "آبكنار" در خلق فضاها خود را به سبك خاصي پايبند نكرده، گاه از رئاليسم بهره مي‌گيرد گاه به سيلان ذهن پناه مي‌برد و در چند جا نيز از رئاليسم جادويي استفاده مي‌كند. اتفاقا در هر دو موقعيتي كه از اين سبك يا تكنيك استفاده كرده شكوه داستان را به اوج خويش مي‌رساند.سربازاني كه از دل اين تصوير نشان داده مي‌شوند خارج از آن كليشه‌هاي رسمي ديكته شده معمول زندگي مي‌كنند. با رنج‌ها و درد‌هاشان،گمنامي و زير ذره‌بين نبودن همين حاشيه‌هاباعث شده تا چهره دردناك جنگ در خاطراتشان براي هميشه ثبت شود. همين گمنامي است كه آنان را در موقعيتي تراژيك قرار داده تا سهمشان از همه اتفاقات جنگ دل‌خوش بودن‌ به پذيرش نقش ضد‌قهرمان در بازي كلمات باشد.نويسنده تمامي داستان را حول محور اين افراد شكل داده و پيش مي‌برد.آبكنار نثر خوبي دارد،بي خودي موقعيت‌ها را كش نمي‌دهد، در يكي از قسمت‌ها به زيبايي با وام‌گيري از عناصر واقعي طنزي هوشمندانه به كار مي‌برد كه به طور قطع از آن لذت مي‌بريد." زماني كه شيخي بدون ريش ..."با اين حال نويسنده آنجا كه مي‌خواهد از زبان محلي براي ديالوگ‌هاي بعضي شخصيت‌ها استفاده كند كارش با مشكل روبه‌روست. لهجه لري سر‌گروهبان سرشار از اشتباه است. در نوشتن به زير و بم كلمات توجه نشده و بيش از آن كه به لري نزديك باشد زباني من در آوردي نشان مي‌دهد.با اين حال پايان بندي داستان قوي از كار درآمده كه من يكي از اين پايان جادوئي لذت بردم"م م من...ش ش ش شهيد ش شدم!"عقرب روي پله‌هاي راه‌آهن انديمشك... را نشر ني چاپ و روانه بازار كرده است

Saturday, May 27, 2006

رمان ديكتاتور اثر" تامس كنيلي" منتشر شد

نشر "اختران" رماني از "تامس كنيلي" را با ترجمه "حسن افشار" روانه بازار كتاب كرده است. اين اثر "رمان ديكتاتور" نام دارد."تامس كنيلي" در 1935 در سيدني استراليا به دنيا آمده و در دانشگاه الاهيات خوانده تا كشيش شود. در 1960انصراف داد و معلمي پيشه كرد. نخستين رمان خود را در 1964 نوشت و منتشر كرد. چهار بار نامزد دريافت جايزه بوكر شد، تا اين‌كه در 1982 براي" كشتي شيندلر"اين جايزه را به دست آورد.در 1993 استيون اسپيلبرگ بر اساس اين رمان فيلم مشهور"فهرست شيندلر "را ساخت كه همين امر شهرت نويسنده را دو‌چندان كرد"كنيلي با بيش از40سال پيشينه‌ي كار، صاحب آثاري در انواع گوناگون ادبي است كه بيست اثر آن را رمان‌هاي او تشكيل مي‌دهد

Friday, May 26, 2006

شبانگاه كافكا

فرو رفته در شب. همچون كسي كه گاه سر در جيب تفكر مي‌برد.چنين يكسره در شب فرو رفتن. در حلقه خفتگان. اين خفتن خفتگان در خانه‌هايشان، در بستر‌هاي امن و امان، دراز كشيده يا مچاله روي تشك‌ها، لاي ملافه‌ها، زير پتو‌ها. اين همه بازي نمايشي ناچيزي است. اين همه خود‌فريبي معصومانه‌اي است. در حقيقت آنها فراگرد هم آمده‌اند همان‌طور كه در قديم چنين مي‌كردند و بعد‌ها چنين خواهند كرد، در واحه‌اي برهوت، در اردويي در هواي آزاد، بي‌شمار آدمياني كه چشم آنها را گم مي‌كند، قشوني، قومي،زير آسمان سرد، بر زمين سرد فرو افتاده در جايي كه پيش از آن ايستاده بودند. پيشاني‌ها چسبيده بر دست‌ها، چهره‌ها بر زمين، آرام نفس مي‌كشند و تو پاس مي‌دهي. تو يكي از پاسداراني. از توده هيمه‌اي در كنارت چوبي مشتعل بر‌مي‌داري و مي‌چرخاني و نزديك‌ترين شخص را پيدا مي‌كني. چرا تو پاس مي‌دهي؟كسي بايد پاسداري كند. كسي بايد آنجا باشد

سيري در جهان كافكا
سياوش جمادي
انتشارات ققنوس
ص153

Thursday, May 25, 2006

صداي پشت تلفن ‌مي‌گويد :مي‌خواهم تو را تنها بگذارم

فرويد ظاهرا تلفن را دوست نداشت گرچه حتما عاشق گوش دادن بود. شايد احساس مي‌كرد، شايد به فراست مي‌ديد كه تلفن همواره چيزي مصنوعي و بدصدا خواهد بود و آنچه را كه انتقال مي‌دهد صدايي عوضي و ارتباطي مصنوعي است...شكي نيست كه من مي‌خواهم آن جدايي را كه با تلفن ايجاد مي‌شود نفي كنم، درست مانند آن كودك كه مي‌ترسد مادرش را از دست دهد مرتب به سيم تلفن چنگ مي‌زند.(ويني كوت:"براي مادري كه فرزندش مرتب به سيم تلفن چنگ مي‌زد و آن را محكم مي‌گرفت توضيح دادم كه فرزندش چون مي‌ترسد نكند از او جدا شوي سيم را محكم مي‌چسبد. همانطور كه ما جدايي از دوست‌مان را با تلفن زدن به او نفي مي‌كنيم"به نقل از كتاب بازي و واقعيت).اما سيم تلفن وسيله‌ي انتقالي خوبي نيست؛زيرا نبايد آن را فقط يك سيم بي‌جان بدانيم.آن سرشار از معنا است، معناي آن نه در وصل، بلكه در فصل و فاصله است، صداي دلپذير و خسته‌اي را كه از پشت تلفن مي‌شنويم صدايي محو‌شونده و سراسر اضطراب است. از همه‌ي اينها گذشته، صدا كه به من مي‌رسد، وقتي اين‌جا در گوشم است(وقتي با تقلاي زياد)زنده مي‌ماند تازه صدايي است كه درست نمي‌توانم آن را تشخيص دهم. انگار از زير نقابي به گوشم مي‌رسد(به همين دليل مي‌گويند نقاب‌هايي كه در تراژدي‌هاي يوناني به كار مي‌رفت داراي نقشي جادويي بود، زيرا مي‌خواستند به صدا ماهيتي بدهند كه منشا آن عالم اسفل باشد، صدايي تحريف شده و بيگانه با شنونده، صدايي كه انگار از زير‌زمين به گوش مي‌رسد). بنابر‌اين صدايي كه از پشت تلفن مي‌شنويم هميشه در حال عزيمت است. اين صدا ما را دو‌بار تنها مي‌گذارد:يكبار با آوايش و بار دوم با سكوتش:حالا نوبت كيست كه صحبت كند؟هم‌آهنگ با هم سكوت مي‌كنيم:تجمع دو خلا. صداي پشت تلفن هر لحظه مي‌گويد:مي‌خواهم تو را تنها بگذارم


رولان بارت
كتاب:پروست و من
ترجمه:احمد اخوت
نشر افق
ص 122-123