بيماري تا لب مرگ،يعني اينكه نتوانيم بميريم-اما در عين حال نه چنانكه گويي اميدي به زندگي هست...اگر آدمي ميتوانست از فرط نوميدي بميرد، همانگونه كه از فرط بيماري ميميرد، آنگاه آن امر ابدي درونش، آن خويشتن ميبايست بتواند مثل جسمي كه از بيماري ميميرد، بميرد؛ درست همانطور كه"كارد نميتواند انديشه را سلاخي كند" نوميدي هم نميتواند آن امر ابدي را، خويشتن را، كه بستر نوميدي است، بسوزاند...اما نوميدي دقيقا خويشتنسوز است، اما خويشتنسوز ناتواني كه نميتواند آنچه را كه ميخواهد عملي كند
به نقل از:فلسفه داستايوفسكي
نوشتهي سوزان لي اندرسون
ترجمه:خشايار ديهيمي
ص124
انتشارات:طرح نو
هیچ
-
این همه خون برای هیچ. برای نفرت و غرور و حماقت و هیچ. برای آرزو و امید و
توهم و هیچ. برای کوتاهی عمر و بلندای تاریخ و هیچ. برای خواب دیروز و سراب
فردا و ...
2 weeks ago

No comments:
Post a Comment