Monday, October 26, 2009

معرفی کتاب« کژنگریستن» اثر اسلاوی ژیژک

كژ نگريستن، اثري ديگر از اسلاوي ژيژك فيلسوف اسلووني‌تبار ساكن فرانسه است كه تازگي به فارسي ترجمه و روانه بازار كتاب شده است. اقبال فراوان به انديشه‌هاي اين فيلسوف در ايران زمينه ترجمه آثار او در كشور ما را فراهم ساخته، در نتيجه طي سالهاي اخير آثار متعددي از وي در قالب مقالات، مصاحبه‌ها و كتاب‌هاي مستقل ترجمه و در اختيار علاقمندان قرار گرفته است. ژيژك در اين اثر به همان سبك و سياق آثار قبلي خود با مراجعه به انبوهي از آثار ادبي و سينمايي به نقد و تفسير و قرائت خويش از انديشه‌هاي نظري پرداخته است. او كه مفسري شناخته شده در حوزه روانكاوي لاكاني است، در اين كتاب نيز با بهره‌گيري از آثار ادبي و سينمايي به تفسير آرا و انديشه‌هاي لاكان مي‌پردازد. نگاهي به فهرست موضوعات مطرح شده در اين اثر، رهيافت و نوع نگاه او به لاكان و انديشه‌هاي وي را به خوبي آشكار مي‌كند. وي كتاب را در سه بخش نوشته و هر بخش از چند فصل تشكيل شده است.
از ژيژك به همراه كساني چون آگامبن و آلن بديو به عنوان افرادي در خط مقدم تفكر راديكال معاصر ياد مي‌كنند.«گلين دالي» يكي از شارحان آثار ژيژك كه مصاحبه‌اي مفصل با وي داشته و اين مصاحبه در قالب يك كتاب مستقل نيز چاپ شده، در مقاله‌اي با عنوان « ژيژك: قمار كردن بر سر محال» اين متفكر بزرگ معاصر را اينگونه توصيف مي‌كند: « چيزي كه ژيژك ، در تداوم شكل خاصي از سنت دكارتي، ما را بدان آلوده مي‌كند نوعي شك بنيادين درباره نفس پيش‌فرض‌هاي واقعيت اجتماعي ماست. اما اين خود صرفاً نقطه شروع يك پيوند يا درگيري اخلاقي- سياسي به غايت گسترده‌تر با نوعي كلي‌گرايي راديكال رهايي‌بخش است؛ درگيري‌اي كه قادر است با سرشت روز به روز بازدارنده‌تر سرمايه‌داري معاصر و صور ]روبنايي[ متناظر با آن، يعني پيروي از سياست درست« تكثر فرهنگي» سرشاخ شود.» گلين دالي در ادامه توصيف خود از ژيژك و نظام فكري او مي‌افزايد: « اكنون بيش از يك دهه است كه آثار ژيژك در خط مقدم مباحثات فلسفي، سياسي و فرهنگي قرار دارد؛ از نظريه ايدئولوژي و نقد سوژه‌مندي گرفته تا اخلاق ، جهاني شدن و اينترنت، و از مطالعات سينمايي گرفته تا علوم شناختي ، الهيات، موسيقي و اپرا، حوزه تاثير آراي ژيژك بسيار گسترده است. دخالت‌هاي او در مباحث نظري هنوز هم بسيار بحث برانگيز است و پيوسته نحوه تفكر ما درباره مباحث و ساير موضوعات را دگرگون مي‌سازد. برگزيدن كتابي به قلم ژيژك به معني مواجه با معجوني سرمست كننده از عناصر گوناگون است: پيشنهاد‌هاي جسورانه، سبك و سياقي بديع، درخشان و ماهرانه، و شهامتي فكري كه از حركت ميان قله‌هاي انتزاع مفهومي و ابعاد به ظاهر پست و پر زرق و برق زندگي غريزي و عاميانه هيچ هراسي به دل راه نمي‌دهد.اين سويه دوم ، اما، صرفا در حكم تمريني در زمينه فوران فكري يا آتش‌بازي دماغي نيست، بلكه هدفي بس دقيق‌تر را دنبال مي‌كند.»(اسلاوي ژيژك،گام نو،1384،ص13و14)
با نگاهي به آثار ژيژك مي‌توان به درستي اين گفته پي برد. همين ويژگي خوانش آثار اين نظريه‌پرداز را تاحدودي دشوار مي‌كند، چه آنكه خواننده مي‌بايست از پس مثال‌هاي بي‌شمار او به آثار سينمايي و ادبي در تمامي ژانر‌ها گفته‌هاي او را پيگيري كند.هر مثالي به شكلي آگاهانه انتخاب شده و در ربط مستقيم با مفهوم نظري مورد تاكيد اين انديشمند قرار دارد. ژيژك در گفتگو با گلين دالي درباره دلايل انتخاب اين روش و مثالهايي بي شماري كه در نوشتن هر متني مورد استفاده قرار مي‌دهد چنين گفته است: «در معنايي هگلي، چيرگي بر يك ايده با مثال زدن از آن ممكن مي‌شود، ولي يك مثال هرگز نمي‌تواند به سادگي مثالي از يك مفهوم باشد؛ اين مثال خاص معمولا به شما مي‌گويد كه آن مفهوم چه مشكلي دارد. اين همان كاري است كه هگل در پديدار‌شناسي روح پياپي انجام مي‌دهد. او موضع وجودي خاصي مثل زيبايي‌شناسي‌گرايي يا رواقي‌گري اتخاذ مي‌كند. بعد چگونه آن را نقد مي‌كند؟ با نشان دادن اين كه چگونه نفس به فعليت رسيدن اين نگرش باعث پديد آمدن چيزي بيشتر مي‌شود كه زير پاي آن را سست مي‌كند. از اين جهت، هر مثالي همواره آن چيزي را كه مثال آن است اندكي تضعيف مي‌كند.با اين همه ، پنهان كردن و سركوب جذابيت اين مثال‌ها مي‌تواند انگيزه‌اي ديگر از آوردن آنها باشد. مسئله اين است كه من بي‌شك يك جور خصلت ابرمن‌گونه دارم- در حقيقت، ابرمني اساسي، كه هر لذت مستقيمي براي‌اش ممنوع است. بنابراين فقط وقتي اجازه دارم از چيزي لذت ببرم كه بتوانم خود را متقاعد كنم كه اين لذت به كار يك نظريه خواهد آمد. مثلا من نمي‌توانم از يك فيلم خوب پليسي مستقيماً لذت ببرم؛ فقط وقتي مي‌توانم از آن لذت ببرم كه بتوانم بگويم: « خب، شايد بتوانم از اين به عنوان از اين به عنوان مثال استفاده كنم.» من هميشه در اين حالت تنش به سر مي برم: اين تنش واقعا در سطح زندگي روزمره‌ام تا حدي وجود دارد. من عملاً نمي‌توانم از فيلم‌ها ساده و سر راست لذت ببرم. دير يا زود اين عذاب وجدان به سراغم مي‌آيد كه، مثلاً، يك لحظه صبر كن، بايد يك جوري اين را به كار ببندي.»( همان،628)
با درك اين نكات و آشنايي با پيچيدگي‌هاي نوشتن به سبك اين فيلسوف مي‌توان راحت‌تر با او كنار آمد و در نتيجه از نوشته‌هاي او لذت بيشتري برد. نوشته‌هايي كه در يك تقسيم‌بندي ساده از يك سو شامل مطالبی نظری می شود كه وابستگي وي به دو سنت نظري ايداليسم آلماني و روانكاوي در آنها مشخص است و مقالات و متون ديگري كه به گفته شارحان آثار او ، پيوند ژيژك را با « قلمرو مرموز سياست» نشان مي‌دهند. البته تمامي آثار ژيژك به همين دو حوزه محدود نمی شود. هر بار با كتابي از او مواجه مي‌شويد بايد آمادگي دست و پنجه نرم كردن با موارد متعددي از مثال‌هايي را داشته باشيد كه در ربط مستقيم با مفاهيم نظري بارها در صفحات مختلف عيان مي‌شوند.گاهی یک مثال می تواند چون اخگری ، ذهن را به آتش بکشد.
این مقدمه کوتاه که ذکر شد ، با این اطلاعات اندک نه راهی برای شناخت غولی چون ژیژک پیش روی انسان باز می کند، نه آنگونه که شایسته است اطلاعاتی تازه تر درباره آثار این متفکر بزرگ معاصر در اختیار خواننده می گذارد. اگر این مقدمه را تنها یک گام کوچک برای آشنایی ساده قلمداد کنیم ، یک توصیه ساده دیگر را نمی توان برای شناسایی متفکرانی از این دست نادیده گرفت و آن مراجعه مستقیم به آثار این نظریه پردازان است. خوشبختانه به رغم آنکه سالهای چندانی از آشنایی ما ایرانیان با متفکری چون ژیژک نمی گذرد، چند کتاب از این نظریه پرداز و چند کتاب دیگر نیز درباره آثار و اندیشه های وی منتشر شده که با مراجعه به این آثار بهتر می توان با ابعاد نگرش و وسعت اندیشه چنین فردی آشنایی پیدا کرد.
آنچه ذکر شد فقط یک راهنمایی ساده بود برای بازگشت دوباره به همان جملاتی که در ابتدای این نوشته بدان اشاره شد. تازه ترین اثری که از ژیژک به فارسی ترجمه شده و با مراجعه به آن می توان هم ژیژک را بهتر شناخت هم از طریق تفسیری که وی از آرا و اندیشه های لاکان دارد ، با جنبه های مختلف اندیشه متفکری چون لاکان آشنا شد. « کژنگریستن» آنگونه که در ابتدای کتاب هم ذکر شده، مقدمه ای بر ژاک لاکان است. تفسیر ژیژک است بر لاکان. کتاب از سه فصل تشکیل شده است. ژیژک در این سه فصل 9موضوع مختلف را مورد بررسی قرار داده است.« امر واقعی چگونه واقعیت است»، « کسی هرگز نمی تواند چیز زیادی درباره هیچکاک بداند» به همراه فصل« فانتزی، دموکراسی، بوروکراسی» عناوین فصل های اصلی کتاب را تشکیل می دهد. ژیژک در این سه فصل موضوعاتی چون از واقعیت تا واقعی،امر واقعی و فراز ونشیب های آن، دو راه گریختن از امر واقعی میل،چگونه آنان که گول نخورده اند به خطا می روند و موضوعات دیگری از این دست را را مورد تحلیل و بررسی قرار می دهد. در این قرائت او با استفاده از محصولات فرهنگ عامه پسند با همان شیوه معمول خویش به قرائتی خاص از آراء لاکان می پردازد و تفسیر خویش از اندیشه های او را در برابر دیدگان خواننده می گذارد.
این شیوه قرائت آنگونه که در پیشگفتار کتاب آمده است:« قرائت والاترین بن مایه های نظری ژاک لاکان در کنار و از طریق موارد و مصادیق نمونه های فرهنگ توده ای معاصر» است.در این قرائت ژیژک می کوشد تا به شیوه ای کاملا خاص خود لاکان را به ما معرفی کند. جملاتی که در پیشگفتار کتاب آمده به خوبی روش مورد استفاده ژیژک در این اثر را به ما نشان می دهد:« نه فقط آلفرد هیچکاک ، که هم اینک درباره اش همه همداستان اند که پیش از هر چیز « هنرمندی جدی» بوده، بلکه همچنین فیلم نوار، داستان های علمی تخیلی، رمان های کارگاهی، قصه های رمانتیک بازاری، تا کار های استیون کینگ» مورد اشاره قرار می گیرند.
اما ژیژک با کنار هم نهادن چنین موضوعاتی در این کتاب به دنبال چیست؟ مراجعه به مقدمه کتاب در همان ابتدا راه را تا حدودی برایمان روشن میی کند:« این کار خطیر دو هدف عمده را در نظر دارد. از طرفی ، کتاب حاضر را باید درآمدی برای آشنایی با « اصول عقاید» لاکانی( به مفهوم الاهیاتی کلمه) تلقی کرد. کتابی که می خوانید بی رحمانه از فرهنگ مردمی بهره برداری می کند و آن را چونان ماده ای سهلالوصول برای توضیح نه فقط ابهامات بنای نظری عظیم لاکان بلکه در عین حال جزئیات ظریف تری به کار می گیرد که در برداشت های مسلط دانشگاهی از نظریه های لاکان مغفول مانده است: گسست ها و وقفه هایی که در تدریس او پیش امد، شکافی که او را از قلمرو « واسازی گرایان» پساساختارگرا جدا می کند، و غیره. این شیوه « کج نگاه کردن» یا « کژنگریستن»( looking awry)به لاکان کمک می کند به درک و تشخیص ویژگی هایی که معمولا در « مستقیم» نگاه کردن های آکادمیک از نظر دور می مانند.
«کژنگریستن» با ترجمه مازیار اسلامی و صالح نجفی به فارسی برگردانده شده و از سوی نشر « رخ داد نو» چاپ و روانه بازار کتاب شده است.





اين مطلب سوم آبان ماه در روزنامه جهان اقتصاد منتشر شد.

Sunday, October 04, 2009

خاطره

من بودم و داداش و کودکی ، کوچه آشتی کنان ابوذر بود و محمد حسین پسر همسایه . کودکی بود و دره ای پر دار و درخت آن سوی خانه. درخت توت کهنسال هم بود که دور تا دور آن انار بود. درخت توت سایه اش روی سر همه درخت ها بود. پشت کارخانه برق قدیمی همه بچه های کوچه بازی می کردیم. خاک معمولان رنگش قهوه ای است. از بس قهوه ای است که گاهی به سیاه می زند. این خاک اگر اندکی آب بخورد مثل چسب می شود، همین بود که ما خاک را گل می کردیم و از گل عروسک می ساختیم. عروسک های گلی را کنار می نهادیم تا خشک شوند و آنگاه با مجسمه های گلی بازی می کردیم.پاییز ها گذشت و دره در هجوم توسعه سهم آپارتمانها شد.همان سالی که با اره برقی به جان توت کهنسال افتادند تا یک روز بعد از آن درخت بزرگ تنها تلی شاخ و برگ بریده مانده باشد باید می فهمیدیم که سهم ما از پاییز بارانی و دره سبز برای همیشه از دست رفته است.پاییز آن سال ما دره نداشتیم، درخت توت نداشتیم، انار و زالزالک و خاکی که با آن مجسمه بسازیم نداشتیم. انگار کودکی مان یک شبه رفته بود. بازی کودکی تمام شد و مدرسه و خشکی کلاس درس جای تابستان را گرفت. مهر آن سال، کتاب درس داشتیم. کتاب سارا اگر که زیر درخت توت مانده بود باران معمولان آن را چنان خیس می کرد که اثری از درس و نوشته در آن باقی نمی ماند. درخت را بریده بودند و شاخه ای نبود تا مانع ریزش قطرات تند باران بر صفحات کتاب شود. پاییز آن سال نه درخت داشتیم که سار از روی آن بپرد یا سارا کتابش زیر آن باقی بماند و کتاب خیس شود ، نه دره که در گوشه ای از آن خاک را گل کنیم و از گل مجسمه بسازیم برای بازی بعد از ظهر. پاییز های بعد کودکی نه پشت پنجره باران خورده سپری می شوند نه در کوچه های رعد و برق زده. از کودکی که گذشتیم پاییز پشت سر باقی ماند با بارانی که در شهر ریز ریز می بارد. پاییز این شهر ، پاییز معمولان نیست. نه رعد دارد، نه باران شلاق خورده، نه خاک دارد، نه گل. خاک زیر آسفالت است و برگ زیر پای عابران لگد می شود.پاییز این شهر کلاغ ندارد،اگر دارد انگار چیزی در گلویشان گیر کرده که قار ندارند.پاییز امسال خرمالوی خانه هم خرمالو ندارد.